rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

< بازگشت

نه خدا نه ارباب؛ تاریخچه‌ی آنارشیسم فیلمنامه

فیلم مستندی از تانکرد رامونه* Tancrède Ramonet

برگردان فیلمنامه از: رضا اسپیلی

جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه ویدیو

ویدئویی نیم‌ساعته‌ در مورد شرایط شکل‌گیری و مطالبات جلیقه‌زردها

رضا اسپیلی

رویای آمریکایی در آینه‌ی بسکتبال مقاله

گتوها، دانشگاه‌ها، اِن‌بی‌اِی، سه زمین برای یک ورزش

ژولین بریگو Julien Brygo - برگردان: رضا اسپیلی

نامه‌های پارسی پادکست

برنامه‌یی به تهیه‌کنندگی رضا اسپیلی در رادیو آگورا، نانتر‎‎‏؛ خوانش شعر ایرانی، اجرا به دو زبان فارسی و فرانسوی

رضا اسپیلی

قدرت بسیار خطرناک Perilous Power کتاب

خاورمیانه و سیاست خارجی امریکا The Middle East and US Foreign Policy

نوآم چامسکی و جلبیر اشقر Noam Chomsky & Gilbert Achcar - برگردان: رضا اسپیلی Translated by Reza Espili

این دنیای درهم برهم و دیوانه مقاله

ادواردو گالئانو - برگردان: رضا اسپیلی

اشباح استروسنر در پاراگوئه مقاله

تیسیو اسکوبار* - برگردان: رضا اسپیلی

تمامِ جهان را کور و مرا کور… شعر

میثم روایی‌دیلمی

بوئنوس آیرس، شهر ـ ذهن مقاله

ماتیاس دوبرن* - برگردان: رضا اسپیلی

تَک زیستن، اما نه تنها مقاله

از نیویورک تا توکیو؛ گرایشی که روش زندگی را زیرورو می‌کند

اریک کلیننبرگ - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

مطالعه‌ی دست‌آوردهای هنری‌ی انسان بازخواندن حماسه‌ئی پرطبل و پرتپش است: حماسه‌ی آفریده‌ئی که به چند هزاره رازهای ترکیب و تعبیه را تجربه می‌کند تا سرانجام خود به کرسی‌ی آفریننده‌گی بنشیند. راهی که شاید سرمنزل‌های‌اش دم‌به‌دم کوتاه‌تر شده اما سرشار از کوشش و مجاهدت بوده‌است: کوشش و مجاهدتی که از راه‌های بی‌شمار صورت پذیرفته. گاه به حجم و گاهی به صدا، گاهی به حرکت گاهی به نوا، گاه به خط و گاه به رنگ، گاهی به چوب وگاه به سنگ…
شرفِ هنرمند بودن

بایگانی

دو شعر از پل الوار

برگردان: احمد شاملو

غم، سلام

بدرود، غم!

سلام، غم!

در خطوط سقف نقش بسته‌ای

در چشمانى که دوست مى‌دارم نقش بسته‌ای

تو شوربختیِ مطلق نیستی

چراکه لبان تیره‌روزترین کسان نیز

تو را به لبخندى بازمى‌نماید

سلام، غم،

عشق پیکرهى دوست‌داشتنی!

ى نیروى عشق

که مهرانگیزی

هم‌چون غولى بى‌پیکر

با سرى نومید از آن به در مى‌جهد،

غم، غمِ زیباروی!

 

 

هدف شعر مى‌باید حقیقت کارآیند باشد

به دوستان پرتوقع‌ام

به شما اگر بگویم من که آفتاب در جنگل

به تنى مى‌ماند در بستری، که تفویض مى‌شود

باورم مى‌کنید

هوس‌هى‌ام را همه، مى‌ستایید.

 

به شما اگر بگویم من که بلورِ روزى بارانی

در تنبلیِ عشق است همیشه که آواز مى‌دهد

باورم مى‌کنید

زمان عشق ورزیدن را طولانى‌تر مى‌کنید.

 

اگر به شما بگویم من که بر شاخسارانِ بسترم

مرغى آشیان مى‌کند که زبان‌اش هرگز به «آری» گفتن نمى‌گردد

باورم مى‌کنید

همبازِ پریشان‌ام مى‌شوید.

 

به شما اگر بگویم من که در خلیج یکى چشمه

کلیدِ شطى مفتاحِ خُرمى‌ست که مى‌چرخد

باورم مى‌کنید

بیش‌ترک درمى‌یابید.

 

اما اگر سراسرِ کوچه‌ام را سرراست

و سراسر سرزمین‌ام را هم‌چون کوچه‌یى بى‌انتها بسرایم

دیگر باورم نمى‌دارید. سر به بیابان مى‌گذارید

 

چراکه شما به بى‌هدفى گام مى‌زنید، ناآگاه از آن‌که آدمیان

نیازمندان پیوند و امید و نبردند

تا جهان را تفسیر کنند، تا جهان را دیگر کنند.

 

تنها به یک گام  ِ دل‌ام شما را به دنبال خواهم کشید

مرا قدرتى نیست

من زیسته‌ام و کنون نیز مى‌زیم

اما از سخن پرداختن به قصدِ فریب شما در شگفت‌ام

حال آن‌که مرا سرِ آن بود که آزادتان کنم

سرِ آن‌ام بود که با جگن و خَثِّ۱ سپیده‌دمان نیز هم از آن‌گونه یگانه‌تان کنم

که با برادران‌مان که سازندگان نورند.

۱۳۸۹/۰۷/۱۱ :تاریخ انتشار
نسخه‌ی پی‌دی‌اف
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2019 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Powered by: wordpress.org | Designed & Developed by: awaweb