rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

< بازگشت

نه خدا نه ارباب؛ تاریخچه‌ی آنارشیسم فیلمنامه

فیلم مستندی از تانکرد رامونه* Tancrède Ramonet

برگردان فیلمنامه از: رضا اسپیلی

جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه ویدیو

ویدئویی نیم‌ساعته‌ در مورد شرایط شکل‌گیری و مطالبات جلیقه‌زردها

رضا اسپیلی

رویای آمریکایی در آینه‌ی بسکتبال مقاله

گتوها، دانشگاه‌ها، اِن‌بی‌اِی، سه زمین برای یک ورزش

ژولین بریگو Julien Brygo - برگردان: رضا اسپیلی

نامه‌های پارسی پادکست

برنامه‌یی به تهیه‌کنندگی رضا اسپیلی در رادیو آگورا، نانتر‎‎‏؛ خوانش شعر ایرانی، اجرا به دو زبان فارسی و فرانسوی

رضا اسپیلی

قدرت بسیار خطرناک Perilous Power کتاب

خاورمیانه و سیاست خارجی امریکا The Middle East and US Foreign Policy

نوآم چامسکی و جلبیر اشقر Noam Chomsky & Gilbert Achcar - برگردان: رضا اسپیلی Translated by Reza Espili

این دنیای درهم برهم و دیوانه مقاله

ادواردو گالئانو - برگردان: رضا اسپیلی

اشباح استروسنر در پاراگوئه مقاله

تیسیو اسکوبار* - برگردان: رضا اسپیلی

تمامِ جهان را کور و مرا کور… شعر

میثم روایی‌دیلمی

بوئنوس آیرس، شهر ـ ذهن مقاله

ماتیاس دوبرن* - برگردان: رضا اسپیلی

تَک زیستن، اما نه تنها مقاله

از نیویورک تا توکیو؛ گرایشی که روش زندگی را زیرورو می‌کند

اریک کلیننبرگ - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

بوئنوس آیرس سرریز می‌کند. وقتی می‌گرید. در بازگشت زیر باران، همان‌طور گام برمی‌داشتم که در راه آمدن. در راه کسی ماهی می‌گرفت. نه از رود ریو د لاپلاتا، وسط خیابان. قلابش چندین هزار کیلومتر طول داشت. چنگک قلاب به کف دستم گیر کرد. هنوز جای زخمش تازه است. توی یک بار جشن تولد می‌گرفتیم و تا دمدمای صبح آنجا گرفتار ماندیم. پشت چراغ خیابان کوردوبا، سرم را بالا آوردم تا آب نوازشم کند. چه باشکوه!
بوئنوس آیرس، شهر ـ ذهن

بایگانی

پیام به زنان آینده

عالمتاج قائم‌مقامی (ژاله) (۱۲۶۲-۱۳۲۵ ش)

مرد اگر زن را بیازارد به عمدا، مرد نیست

کاگهی بی‌درد را از آه صاحب درد نیست

در پس هر گَرد اگر گویی سواری جنگ‌جوست

غیر طفلی نی سوار اندر پس این گَرد نیست

قسمت ما زین مسلمانان ایمان ناشناس

غیر اشک گرم و آه سرد و روی زرد نیست

قید عفت قید سنت قید شرع و قید عرف

زینت پای زن است از بهر پای مرد نیست

***

اجتماعی هست و نیرویی زنان را در فرنگ

در دیار ما هم ار زن جمع گردد فرد نیست

لیک ضعف روح و نقص فکر و فقد اعتماد

ساخت موجودی زماکش بیش از آن در خورد نیست

خود تو گویی رختِ بخت و دامنِ اقبال ما

جز به دست کولی رَمال صحراگرد نیست

می‌شوی مجذوب او وان گرم‌گویی‌های او

لیک مزدش راست‌پُرسی جز نگاهی سرد نیست

در خطوط دست ما رمزی‌ست لیک این رمز را

آن‌که یارد با چراغ علم روشن کرد نیست

این‌قدر دانسته‌ام از رمل کاندر کار ما

اعتبار او فزون از کعبتین نرد نیست

وان نجومم نکته‌ای آموخت کت گویم به جِد:

روز کس روشن ز سیر اختر شب‌گرد نیست

***

طرد خواهی شد ز اقلیم وجود این زن از آنک

مرد طفلی را نصیبی غیر نفی و طرد نیست

زندگی با خورد و خواب آمیخته‌ست ای جان ولی

پای تا سر زندگی موقوف خواب و خورد نیست

دست و پایی، همتی، شوری، قیامی، کوششی

شهر هستی جان من جز عرصه‌ی ناورد نیست

آخر ای زن جنبشی کن تا ببیند عالمی

کانچه ما را هست، هم زان بیش‌تر در مرد نیست

***

من ز دنیا رفته‌ام ای نازنین آیندگان

رفتگان را جز کتاب و گفته، ره‌آورد نیست

وانچه باقی مانَد از مجموعه‌ی اشعار من

برگ خشکی هست بر شاخ سخن گر وَرد نیست


 پی‌نوشت
ــ این شعر پیش‌تر در ماه‌نامه‌ی نقد نو، سال دوم، شماره‌ی ۱۱، ویژه‌ی نوروز ۱۳۸۵ چاپ شده‌است.

به نقل از کتاب عالمتاج قائم‌مقامی تالیف دکتر روح‌انگیز کراچی. احتمالا‌ تاریخ سرودن این شعر حدود ۱۳۰۲ بوده است.

ببینید:

۱۳۸۹/۱۲/۱۷ :تاریخ انتشار
نسخه‌ی پی‌دی‌اف
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2019 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Powered by: wordpress.org | Designed & Developed by: awaweb