rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

تا این‌که سرِت رو بالا آوُردى و اونجا جلوى چشمات در ِ‌توده‌ى روغنى رو که از فرط موندگى و کثافت سیاه شده‌بود باز کردن و اون‌قدر تلاش کردى تا کم‌کم تونستى اون آدم اون موقع مشهورى رو ـ مرد یا زن یا حتا یه بچه مثلاً پرنس یا پرنسس پرنس یا پرنسسِ اشراف‌زاده ـ که از بس پشت اون لیوان مونده بود سیاه شده بود بشناسى و با چرخوندن لیوان روى اون تخته سنگ کم‌کم چهره‌یى نمایون شد که تونستى بشناسیش و بفهمى اون کسى که بغل دستت نشسته کى بوده
آن هنگام

بایگانی

دو اسب در توازی

میثم روایی‌دیلمی

بر خطِ واقعه، آن اسب
                                 ــ برجِ عجیبِ شیهه و تردید ــ
بارویِ خویش را
پیشِ نگاهِ مضطربش          می‌دید.

پیشِ نگاه، اسبِ موازی
در خود به خونِ خودش می‌ریخت
و باره‌یی که پرید
خطی عمود
               از خونِ خود
                               بر وقعه می‌کشید.

 

برجِ عجیبِ باره و بارو ــ اسب،
در شیهه‌هایِ تبَش
خطِ موازیِ مرثیه بر رد بود
تردید
        در توازیِ ایمان
عمود.

هذیانِ یال
بر برجِ مضطربِ باد؛
ایمان و باره و بارو
در یک سؤال:
بال

۱۳۹۸/۰۹/۲۷ :تاریخ انتشار
نسخه‌ی پی‌دی‌اف
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2019 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Designed & Developed by: awaweb