rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

< بازگشت

نه خدا نه ارباب؛ تاریخچه‌ی آنارشیسم فیلمنامه

فیلم مستندی از تانکرد رامونه* Tancrède Ramonet

برگردان فیلمنامه از: رضا اسپیلی

جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه ویدیو

ویدئویی نیم‌ساعته‌ در مورد شرایط شکل‌گیری و مطالبات جلیقه‌زردها

رضا اسپیلی

رویای آمریکایی در آینه‌ی بسکتبال مقاله

گتوها، دانشگاه‌ها، اِن‌بی‌اِی، سه زمین برای یک ورزش

ژولین بریگو Julien Brygo - برگردان: رضا اسپیلی

نامه‌های پارسی پادکست

برنامه‌یی به تهیه‌کنندگی رضا اسپیلی در رادیو آگورا، نانتر‎‎‏؛ خوانش شعر ایرانی، اجرا به دو زبان فارسی و فرانسوی

رضا اسپیلی

قدرت بسیار خطرناک Perilous Power کتاب

خاورمیانه و سیاست خارجی امریکا The Middle East and US Foreign Policy

نوآم چامسکی و جلبیر اشقر Noam Chomsky & Gilbert Achcar - برگردان: رضا اسپیلی Translated by Reza Espili

این دنیای درهم برهم و دیوانه مقاله

ادواردو گالئانو - برگردان: رضا اسپیلی

اشباح استروسنر در پاراگوئه مقاله

تیسیو اسکوبار* - برگردان: رضا اسپیلی

تمامِ جهان را کور و مرا کور… شعر

میثم روایی‌دیلمی

بوئنوس آیرس، شهر ـ ذهن مقاله

ماتیاس دوبرن* - برگردان: رضا اسپیلی

تَک زیستن، اما نه تنها مقاله

از نیویورک تا توکیو؛ گرایشی که روش زندگی را زیرورو می‌کند

اریک کلیننبرگ - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

هرچی نباشه، حسن‌آقا نیلی کتاب‌خونه و یادش می‌آد که توی یکی از بحث‌های روشنفکری! که سه نفری، خودش و زنش و پسری که دوست زنش بود می‌کردن، زنش یا دوستش گفته بود که این جان کلام فلسفه‌ی ماکیاولیه که «هدف وسیله رو توجیه می‌کنه»... بعدش حسن‌آقا نیلی که می‌دید این دوره و زمونه به همین سمت پیش می‌ره، گفته بود: «با توجه به فلسفه‌ی من، ماکیاولی درست گفته ــ و منظورش از درست در اینجا واقعی بود ــ اما حرف درستی نزده ــ و منظورش این‌جا، انسانی بود.» زنش... به اون توپیده بود که «یعنی تو با ماکیاولی موافقی!؟ یعنی اون درست گفته!؟ عجیبه من تابه‌حال نمی‌دونستم تو این‌جوری فکر می‌کنی.» و این تیر خلاص بود چون زنش مدت‌ها بود که دنبال بهانه‌یی برای خلاصی از شر! حسن‌آقا نیلی بود.
ماکیاولیسم

بایگانی

یک عاشقانه‌ى غمگین

علی صادقی

تو را دوست مى‌دارم
و این غمگین‌ام مى‌کند

لابه‌لاى انگشتان سبز چنار
ریشه مى‌دواند عشق
باد سرد زمان
زورق زمینى‌اش را
به سمت دیگر خورشید مى‌راند
و این غمگین‌ام مى‌کند

از میان نفس‌هاى‌ات
نگاه مى‌کنى
چشمان‌ات آرام
بیدار مى‌شوند
و پا مى‌گذارى بى‌صدا
بر گل‌هاى خاموش قالى
و این غمگین‌ام مى‌کند

لب‌هاى‌ات را مى‌بوسم
طعم گس زندگى را
در انتهاى شیرین بوسه‌ات
بازمى‌یابم
و با چشمان نیم‌بسته
مى‌چشم آرام و پرهراس
و این غمگین‌ام مى‌کند

شعر مى‌خوانى و مى‌خندى
من تکیه مى‌کنم
بر صداى کودکانه‌ات
و هم‌بازى‌ات مى‌شوم
در خاطرات دور
و این غمگین‌ام مى‌کند

جیغ شادمانه‌ى پرستوها
در صبح پرطراوت بهارى
آسمان غم‌زده را پر مى‌کند
تو گوش مى‌سپارى در سکوت
و این غمگین‌ام مى‌کند

از پنجره چشم مى‌دوزى
به کوچه‌ى بهت‌زده
باد مى‌آید
و رهگذران شتاب‌زده را مى‌برد
گاه هوا آفتابى‌ست
و دخترکان شاد پرصدا
در راه بازگشت از مدرسه
چشمان‌ات را پر مى‌کنند
و این غمگین‌ام مى‌کند

بر صورت‌ام خیره مى‌شوى
و خاطرات دور و نزدیک را
در شیارهاى تاریک چهره‌ام
باز مى‌جویى
و بر تارهاى سپید موهاى‌ام
دل مى‌سوزانى
و این غمگین‌ام مى‌کند

به سفر مى‌روم
تو بوسه‌ى خداحافظى را
مکرر مى‌کنى
و در تصویرى که از هم ساخته‌ایم
مکرر مى‌شویم
و این غمگین‌ام مى‌کند

پرنده بال مى‌گشاید
در سکوت
باد کهن‌سال
در پرهاى سردش
لانه مى‌سازد
و این غمگین‌ام مى‌کند

۱۳۸۹/۰۷/۰۶ :تاریخ انتشار
نسخه‌ی پی‌دی‌اف
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2019 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Powered by: wordpress.org | Designed & Developed by: awaweb