روزگار
rouzgar .com
https://rouzgar.com/140/

سه شعر از میثم روایی دیلمی

مویه

گفتن
کاهشِ تن
وقتی که ارتفاع
یک زنده‌گی ست
و پنجره، یک دهان.

و آن‌که می‌گوید
پهنایِ پَست را
از ارتفاع
یک نقطه می‌بیند؛
بر نقطه، جست‌وجوی نهایت
یک واژه می‌شود
و می‌موید.

چیزی نمی‌گوید آن‌که می‌موید
تمام ِ ارتفاع
تمام ِ پنجره خواهدبود
وقتی تمامِ خودش را گفت.

بیست‌ودومِ مردادِ نود

 

خلوت

شب ریخت
              رویِ میز
با خون، که از رگم.

و میز
ــ چیزی شبیهِ تخته‌یِ قصابی
معطلِ خون بود.
بالا خزید خون
             از گردنم
و گَردِش از هراسِ شب گرفت
که خلوتِ من بود.

قصاب وُ قربانی
در هم خزیده‌بودند
و شهوتِ خون
                 از رگ
شب را عبور داد.

شب ریخت از تنم
و میز
چیزی شبیهِ بستر شد
در انتظارِ خلوتِ مأنوس.

سی‌اُمِ مهرِ نود

 

در قاب

غیاب را
یک قاب
محصور می‌کند.
بیرونِ قاب،
              حضور
آزادیِ حضور…

در قابِ پنجره می‌مانم:
یک شکلکِ عجیب که بی‌شکل می‌شود
در چشمِ عابران.

وقتی حضور، شکلِ عبور دارد
فریادهایِ شکلکِ بیچاره بی‌صدا ست
از قابِ پنجره بر سطح،
سطحِ سمنتیِ معبر.

خاموش می‌مانم:
تمامِ منظره، معبر
تمامِ معبر
یک قاب می‌شود
غیاب می‌شود.

دهمِ آبانِ نود

دانلود نسخه‌ی PDF
نام‌های مرتبط
مقوله‌های مرتبط
دیدگا‌‌ه‌ها

https://rouzgar.com/140/
© کلیه حقوق برای «روزگار» محفوظ است. © Copyright rouzgar.com 2026. All rights reserved.