rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

بوئنوس آیرس سرریز می‌کند. وقتی می‌گرید. در بازگشت زیر باران، همان‌طور گام برمی‌داشتم که در راه آمدن. در راه کسی ماهی می‌گرفت. نه از رود ریو د لاپلاتا، وسط خیابان. قلابش چندین هزار کیلومتر طول داشت. چنگک قلاب به کف دستم گیر کرد. هنوز جای زخمش تازه است. توی یک بار جشن تولد می‌گرفتیم و تا دمدمای صبح آنجا گرفتار ماندیم. پشت چراغ خیابان کوردوبا، سرم را بالا آوردم تا آب نوازشم کند. چه باشکوه!
بوئنوس آیرس، شهر ـ ذهن

بایگانی

نوروز نزدیک است ای زن

سیمین بهبهانی

تصویرها شد تیره در من

آیینه‌ام زنگار بسته

دل برده‌یی از نیل و حسرت

                   بر صحنه‌ی دیدار بسته

میخانه‌ی متروکِ بی‌نور

از باده نوشان مانده بس دور

بر آن دو در با شیشه‌ی پاک

                   هر عنکبوتی تار بسته

ای دل! چرا چندین خموشم

کو آن لبِ شادی فروشم

اشک سبک‌جوشم رهِِ خواب

                   بر دیده‌ی بیدار بسته

نوروز نزدیک است ای زن!

برخیز و نو کن جامه بر تن

همتای شاخ نسترن شو

                   کاذین به هر دیوار بسته

فردا که سال دیگر آید

در کار شو تا غم سر آید

بی چندوچون کامش برآید

                   آن کس که دل در کار بسته

از عُمر و هستی بهره برگیر

کز این کمان گر بگذرد تیر

برگشتنش را نیست تقدیر

                   کاینجا رهِ تکرار بسته

یارانِ یکدل کم نبودند

رفتند و رَه را آزمودند

سیمین پیِ ایشان گرفته

                   وین آزمون را بار بسته….

اسفند ۸۳


 پی‌نوشت
ــ این شعر پیش‌تر در ماه‌نامه‌ی نقدنو، سال دوم، شماره‌ی ۱۱، ویژه‌ی نوروز ۱۳۸۵ چاپ شده‌است.

بیشتر بخوانید:

۱۳۸۹/۱۲/۱۶ :تاریخ انتشار
نسخه‌ی پی‌دی‌اف
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2023 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Designed & Developed by: awaweb