rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

< بازگشت

انقلاب فرانسه و ما کتاب

دانیل گِرَن - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان کتاب

مارکی دُ ساد - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی چهارم و پایانی کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

دفترِ فرنگ معرفی کتاب

مجله‌ی معرفی فیلم‌ها، رمان‌ها، کتاب‌ها، مقاله‌ها و… منتشر شده در فرانسه

رضا اسپیلی

فاشیسم و بنگاه‌های کلان اقتصادی کتاب

دانیل گِرَن - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی سوم کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی دوم کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی نخست کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه ویدیو

ویدئویی نیم‌ساعته‌ در مورد شرایط شکل‌گیری و مطالبات جلیقه‌زردها

رضا اسپیلی

این دنیای درهم برهم و دیوانه مقاله

ادواردو گالئانو - برگردان: رضا اسپیلی

مطالعه‌ی دست‌آوردهای هنری‌ی انسان بازخواندن حماسه‌ئی پرطبل و پرتپش است: حماسه‌ی آفریده‌ئی که به چند هزاره رازهای ترکیب و تعبیه را تجربه می‌کند تا سرانجام خود به کرسی‌ی آفریننده‌گی بنشیند. راهی که شاید سرمنزل‌های‌اش دم‌به‌دم کوتاه‌تر شده اما سرشار از کوشش و مجاهدت بوده‌است: کوشش و مجاهدتی که از راه‌های بی‌شمار صورت پذیرفته. گاه به حجم و گاهی به صدا، گاهی به حرکت گاهی به نوا، گاه به خط و گاه به رنگ، گاهی به چوب وگاه به سنگ…
شرفِ هنرمند بودن

بایگانی

سه شعر از پل الوآر

برگردان: امیرحسام تهمتن

من پشت دیواری وحشت‌ناک زاده‌شدم

خوردم٬ خندیدم٬ رویا دیدم و شرمساری کشیدم

چون سایه‌یی زندگی کردم

و با این‌همه توانستم خورشید را به آواز بخوانم

خورشید کامل٬ خورشیدی که در هر سینه

نفس می‌کشد

و در همه‌ی چشم‌ها قطره‌ی قطرانی می‌درخشاند

 

□□□

 

این زمانه‌ی حقیر

به کام بی‌گناهان نیست

نان را از دهان‌اش می‌گیرد

کاشانه‌اش را به آتش می‌کشد

کفش و لباس‌اش را غارت می‌کند

فرزند و زندگی‌اش را به یغما می‌برد

این زمانه‌ی حقیر

مرده و زنده نمی‌شناسد

نفرت را روسفید می‌کند٬ خائنان را می‌آمرزد

کلام را به جنجال بدل می‌کند

سپاس ای نیمه‌شب

که با دوازده گلوله بی‌گناه را آرامش بخشیدی

بر گرده‌ی خلق است که

پیکر خونین و آسمان تاریک‌اش را به خاک سپارند

و حقارت آدم‌کشان را دریابند.

 

□□□

 

چه می‌شد کرد؟ دشمن بر دروازه بود

چه می‌شد کرد؟ محبوس بودیم

چه می‌شد کرد؟ خیابان بسته بود

چه می‌شد کرد؟ شهرتسلیم شده‌بود

چه می‌شد کرد؟ مردم گرسنه بودند

چه می‌شد کرد؟ بی‌سلاح مانده‌بودیم

چه می‌شد کرد؟ شب رسیده‌بود

چه می‌شد کرد؟ عاشق همدیگر شدیم.


پی‌نوشت
این سه شعر به همراه یک شعر دیگر، پیش‌تر در ماه‌نامه‌ی نقدنو، سال سوم، شماره‌ی ۱۵، آبان و آذر ۸۵ چاپ شده است.

۱۳۹۰/۰۵/۱۷ :تاریخ انتشار
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2024 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Designed & Developed by: awaweb