rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

برای مدیحه‌سرایی نیست که آواز می‌خوانم/ یا برای به گریه واداشتن بیگانگان/ من برای دوردست‌ترین نقطه‌ی سرزمین‌ام می‌خوانم/ که گرچه محروم است اما ژرفای‌اش را پایانی نیست/ در زمینی که روی‌اش آغاز می‌کنیم/ در زمینی که روی‌اش به پایان می‌رسیم/ ترانه‌های شجاعانه زایش را به آوازی/ هماره نوپدید حوالت می‌دهند.
ویژه‌نامه‌ی موسیقی عصیان

بایگانی

سه شعر از پل الوآر

برگردان: امیرحسام تهمتن

من پشت دیواری وحشت‌ناک زاده‌شدم

خوردم٬ خندیدم٬ رویا دیدم و شرمساری کشیدم

چون سایه‌یی زندگی کردم

و با این‌همه توانستم خورشید را به آواز بخوانم

خورشید کامل٬ خورشیدی که در هر سینه

نفس می‌کشد

و در همه‌ی چشم‌ها قطره‌ی قطرانی می‌درخشاند

 

□□□

 

این زمانه‌ی حقیر

به کام بی‌گناهان نیست

نان را از دهان‌اش می‌گیرد

کاشانه‌اش را به آتش می‌کشد

کفش و لباس‌اش را غارت می‌کند

فرزند و زندگی‌اش را به یغما می‌برد

این زمانه‌ی حقیر

مرده و زنده نمی‌شناسد

نفرت را روسفید می‌کند٬ خائنان را می‌آمرزد

کلام را به جنجال بدل می‌کند

سپاس ای نیمه‌شب

که با دوازده گلوله بی‌گناه را آرامش بخشیدی

بر گرده‌ی خلق است که

پیکر خونین و آسمان تاریک‌اش را به خاک سپارند

و حقارت آدم‌کشان را دریابند.

 

□□□

 

چه می‌شد کرد؟ دشمن بر دروازه بود

چه می‌شد کرد؟ محبوس بودیم

چه می‌شد کرد؟ خیابان بسته بود

چه می‌شد کرد؟ شهرتسلیم شده‌بود

چه می‌شد کرد؟ مردم گرسنه بودند

چه می‌شد کرد؟ بی‌سلاح مانده‌بودیم

چه می‌شد کرد؟ شب رسیده‌بود

چه می‌شد کرد؟ عاشق همدیگر شدیم.


پی‌نوشت
این سه شعر به همراه یک شعر دیگر، پیش‌تر در ماه‌نامه‌ی نقدنو، سال سوم، شماره‌ی ۱۵، آبان و آذر ۸۵ چاپ شده است.

۱۳۹۰/۰۵/۱۷ :تاریخ انتشار
نسخه‌ی پی‌دی‌اف
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2019 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Powered by: wordpress.org | Designed & Developed by: awaweb