rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

< بازگشت

نه خدا نه ارباب؛ تاریخچه‌ی آنارشیسم فیلمنامه

فیلم مستندی از تانکرد رامونه* Tancrède Ramonet

برگردان فیلمنامه از: رضا اسپیلی

جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه ویدیو

ویدئویی نیم‌ساعته‌ در مورد شرایط شکل‌گیری و مطالبات جلیقه‌زردها

رضا اسپیلی

رویای آمریکایی در آینه‌ی بسکتبال مقاله

گتوها، دانشگاه‌ها، اِن‌بی‌اِی، سه زمین برای یک ورزش

ژولین بریگو Julien Brygo - برگردان: رضا اسپیلی

نامه‌های پارسی پادکست

برنامه‌یی به تهیه‌کنندگی رضا اسپیلی در رادیو آگورا، نانتر‎‎‏؛ خوانش شعر ایرانی، اجرا به دو زبان فارسی و فرانسوی

رضا اسپیلی

قدرت بسیار خطرناک Perilous Power کتاب

خاورمیانه و سیاست خارجی امریکا The Middle East and US Foreign Policy

نوآم چامسکی و جلبیر اشقر Noam Chomsky & Gilbert Achcar - برگردان: رضا اسپیلی Translated by Reza Espili

این دنیای درهم برهم و دیوانه مقاله

ادواردو گالئانو - برگردان: رضا اسپیلی

اشباح استروسنر در پاراگوئه مقاله

تیسیو اسکوبار* - برگردان: رضا اسپیلی

تمامِ جهان را کور و مرا کور… شعر

میثم روایی‌دیلمی

بوئنوس آیرس، شهر ـ ذهن مقاله

ماتیاس دوبرن* - برگردان: رضا اسپیلی

تَک زیستن، اما نه تنها مقاله

از نیویورک تا توکیو؛ گرایشی که روش زندگی را زیرورو می‌کند

اریک کلیننبرگ - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

تا این‌که سرِت رو بالا آوُردى و اونجا جلوى چشمات در ِ‌توده‌ى روغنى رو که از فرط موندگى و کثافت سیاه شده‌بود باز کردن و اون‌قدر تلاش کردى تا کم‌کم تونستى اون آدم اون موقع مشهورى رو ـ مرد یا زن یا حتا یه بچه مثلاً پرنس یا پرنسس پرنس یا پرنسسِ اشراف‌زاده ـ که از بس پشت اون لیوان مونده بود سیاه شده بود بشناسى و با چرخوندن لیوان روى اون تخته سنگ کم‌کم چهره‌یى نمایون شد که تونستى بشناسیش و بفهمى اون کسى که بغل دستت نشسته کى بوده
آن هنگام

بایگانی

من از روز ازل…

رضا اسپیلی

چند وقت پیش بود. داشتم برای خودم زیر قطره‌های دلپذیر بارون قدم می‌زدم که خانومی بیش و کم ۴۵ ساله، همین حدودا، راهش رو کج کرد و آمد به سمت من. با ادب و شمرده چنان که رسم سخن گفتن فرانسوی‌هاست ازم اسم خیابونی رو پرسید. تو همون خیابون بودیم. بهش گفتم. تشکری کرد و به گمونم به نشانه‌ی ادب به صحبتش ادامه داد. کنجکاوی چشم هاش را حس می کردم. پرسید: شما اهل آمریکای جنوبی هستین؟ گفتم نه ایرانیم. آماده بود انگار. بی‌مقدمه نفسی گرفت و شروع کرد این تصنیف زیبای فارسی رو خوندن: “من از روز ازل دیوانه بودم ” چنان تحریر درستی داشت و چنان این تصنیف رو خوش اجرا کرد که من همینجوری مونده بودم. شگفتیم طوری بود که حس می‌کردم مرکزی شدیم که مردم به سمت ما جلب می‌شن. رفت. شبحی خلق‌الساعه بود که به من آمده بود و حالا آرام و بی‌صدا از کنارم می‌گذشت. 

قطره‌های بارون حالا دیگه تق تق به سرم می‌زدن. خودم رو زودتر به اتاقم رسوندم.

۱۳۹۱/۰۴/۰۴ :تاریخ انتشار
نسخه‌ی پی‌دی‌اف
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

Marzieh

Dorood

‌ادامه...
۱۳۹۲/۰۲/۱۲ - ۰۶:۰۱
© 2019 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Powered by: wordpress.org | Designed & Developed by: awaweb