rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

< بازگشت

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی سوم کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

فاشیسم و بنگاه‌های کلان اقتصادی کتاب

دانیل گِرَن - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

نه خدا نه ارباب؛ تاریخچه‌ی آنارشیسم کتاب

فیلمنامه‌ی فیلم مستندی از تانکرد رامونه* Tancrède Ramonet

برگردان فیلمنامه از: رضا اسپیلی

رویای آمریکایی در آینه‌ی بسکتبال مقاله

گتوها، دانشگاه‌ها، اِن‌بی‌اِی، سه زمین برای یک ورزش

ژولین بریگو Julien Brygo - برگردان: رضا اسپیلی

نامه‌های پارسی پادکست

برنامه‌یی به تهیه‌کنندگی رضا اسپیلی در رادیو آگورا، نانتر‎‎‏؛ خوانش شعر ایرانی، اجرا به دو زبان فارسی و فرانسوی

رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی دوم کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی نخست کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه ویدیو

ویدئویی نیم‌ساعته‌ در مورد شرایط شکل‌گیری و مطالبات جلیقه‌زردها

رضا اسپیلی

این دنیای درهم برهم و دیوانه مقاله

ادواردو گالئانو - برگردان: رضا اسپیلی

اشباح استروسنر در پاراگوئه مقاله

تیسیو اسکوبار* - برگردان: رضا اسپیلی

آنارشیسم... جریان‌های متعددی دارد و آنچه همه‌ی آنها را درون تعریف نگه می‌دارد دو رنگ اصلی این طیف است: ۱. رد و انکار هرگونه اقتدار از دولت گرفته تا قدرت مذهب و پدرسالاری ۲. ایجاد جامعه‌ی خودگردان بر مبنای اصول همبستگی و کمک متقابل اعضا چنان‌که در آن کسی بر دیگری تسلط نداشته باشد و استثماری صورت نگیرد. و ترم آنارشی که اشاره به یک وضعیت دارد نه بلبشو و خشونت بلکه به معنای وضعیت بی‌سروری است...
نه خدا نه ارباب؛ تاریخچه‌ی آنارشیسم

بایگانی

دو شعر از رضا اسپیلی

سکوت مطلق

ترجمه‌ی فرانسوی این شعر در رادیو فرانسه، برنامه‌ی Les Contes du Jour et de la Nuit در تاریخ ۹ ژانویه ۲۰۱۱ به ترجمه و با صدای ورونیک سُژه و همچنین در برنامه‌ی Laissez-vous conter رادیو فرانسه در تاریخ ۶  اوت ۲۰۱۱ به زبان فارسی خوانده شده‌است.

مرگ سکوت مطلق نیست
سکوت مطلق
شرشر جویبار است و جیر جیر زنجره
که به دیرسالی مرگ در من زیسته اند.
رفتن و نرفتن گیسویی با باد
پیراهنی در نسیم.

هیچگاه نزیستم برای مرگ
من برای آن دم زیستم که دیگر نیستم و از من نمانده مگر همین سروده:
عاشق شدم، شعری نوشتم،
عشقم رفت، شعرم ماند.
با هر شعر که نوشته ام مرگ یکباره را هربار به سکرات موت کشانده ام
عهد من با شعر از عهدها برگذشته است.

 

با این همه یک شب از وحشت مرگ از خواب پریدم
در بهتی ممتد قلم مرا به دست گرفت
و جوهرم را بر سپیدی کاغذ نشاند
و چنین بود و شد که شعر هستی نانیست یافت!

 

چه جانمی جان!

گزیده‌یی از این شعر در برنامه‌ی Laissez-vous conter رادیو فرانسه در تاریخ ۶  اوت ۲۰۱۱ به زبان فارسی خوانده‌شد.

شانه‌هایی برهنه
با شُرشرِ روانِ آب
                        تازه
پوشیده در هرچندیِِ خودنماییِ عریانش
برآمدگیِ همچین رفته‌نرفته زیرِ ساتن رخشانِ سرخ
تکانه‌ی سر و گردنی با بافه‌های جمع کرده چنان که گردن بتمامی گردن باشد
                                                             هرچه ته‌مانده‌یی بر آن مانده به!
تکانه‌ی سر و گردنی که چه ساتن را می‌خواهد راست بیندازد
شق‌ورقیِ برآمدگیِ چه رفته نرفته آن زیر
این همه نرم، نرمی پیشاپیش، نرمی پساپس (بارها دیده‌ای)
نرمتر از نرمه‌ی گوش، نرمتر از لاکپشتِ دو چشم، لاکِ پشتِ دو چشم
نرم از مهتاب در تاریکاروشنِ هردمِ اندام
چونان چون سیاهیِ درخشنده‌ی نی‌نی‌زن درون سپیدی، رخشان از تری، یا تری از رخشان
اندام از حساسیتِ هوش‌ربا در شارش فلات رفیع‌ترین قله‌ی بافه‌ها تا کف جان
این همه بی‌خودی در باخودیِ درست پیش و پس
دامنی گسترده، باد است و نسیم خود
گاه جمع می‌شود در شکاف میان
چه برافراشته‌یی گردن!
چه ستبری سینه!
چه رهایی اندام!
چه کشیده‌یی جان!
چه جانمی جان!
گاه تکانه‌یی
گاه بی هیچ تکانی،
گاه با…
گاه بی…
این همه همانطور که هست، همانطور که بود، همانطور که خواهد…
روانیِ آب و وزانیِ باد و همانیِ رنگ و تاریکاروشنیِ نور
این همه چند لحظه‌ی زندگی.

۱۳۸۹/۰۷/۱۷ :تاریخ انتشار
نسخه‌ی پی‌دی‌اف
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2019 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Powered by: wordpress.org | Designed & Developed by: awaweb