rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

< بازگشت

فاشیسم و بنگاه‌های کلان اقتصادی کتاب

دانیل گِرَن - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

نه خدا نه ارباب؛ تاریخچه‌ی آنارشیسم کتاب

فیلمنامه‌ی فیلم مستندی از تانکرد رامونه* Tancrède Ramonet

برگردان فیلمنامه از: رضا اسپیلی

رویای آمریکایی در آینه‌ی بسکتبال مقاله

گتوها، دانشگاه‌ها، اِن‌بی‌اِی، سه زمین برای یک ورزش

ژولین بریگو Julien Brygo - برگردان: رضا اسپیلی

نامه‌های پارسی پادکست

برنامه‌یی به تهیه‌کنندگی رضا اسپیلی در رادیو آگورا، نانتر‎‎‏؛ خوانش شعر ایرانی، اجرا به دو زبان فارسی و فرانسوی

رضا اسپیلی

قدرت بسیار خطرناک Perilous Power کتاب

خاورمیانه و سیاست خارجی امریکا The Middle East and US Foreign Policy

نوآم چامسکی و جلبیر اشقر Noam Chomsky & Gilbert Achcar - برگردان: رضا اسپیلی Translated by Reza Espili

جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه ویدیو

ویدئویی نیم‌ساعته‌ در مورد شرایط شکل‌گیری و مطالبات جلیقه‌زردها

رضا اسپیلی

این دنیای درهم برهم و دیوانه مقاله

ادواردو گالئانو - برگردان: رضا اسپیلی

اشباح استروسنر در پاراگوئه مقاله

تیسیو اسکوبار* - برگردان: رضا اسپیلی

تمامِ جهان را کور و مرا کور… شعر

میثم روایی‌دیلمی

بوئنوس آیرس، شهر ـ ذهن مقاله

ماتیاس دوبرن* - برگردان: رضا اسپیلی

آنارشیسم... جریان‌های متعددی دارد و آنچه همه‌ی آنها را درون تعریف نگه می‌دارد دو رنگ اصلی این طیف است: ۱. رد و انکار هرگونه اقتدار از دولت گرفته تا قدرت مذهب و پدرسالاری ۲. ایجاد جامعه‌ی خودگردان بر مبنای اصول همبستگی و کمک متقابل اعضا چنان‌که در آن کسی بر دیگری تسلط نداشته باشد و استثماری صورت نگیرد. و ترم آنارشی که اشاره به یک وضعیت دارد نه بلبشو و خشونت بلکه به معنای وضعیت بی‌سروری است...
نه خدا نه ارباب؛ تاریخچه‌ی آنارشیسم

بایگانی

کابوی فیلم وسترن

رضا اسپیلی

پسر بیا بریم فیلم ببینیم، کابو فیلم وسترن! کابوئه میاد با قطار فشنگش و با جلیقه چرمش همه جا میزنن، همه رو به رگبار میبنده، تیرش درست میخوره به هدف، یکیش هم خطا نمیره لاکردار. لامصب هرچی میزنه میگیره. تک تیراش! تک تیراش رو نگو که رد خور نداره، هر تیری هم که به سمتش بیاد رد میشه میره میخوره یه جای دیگه، کی دل و جرئتش رو دار به کابو تیر بزنه، اینه که تیر همه خطا میره. پسر بیا بریم. دِ یالا بجنب ترک من سوار این اسب شو بریم دوتایی سینما فیلم وسترن ببینیم. ابهتش رو ندیدی، ندیدی دیگه! آفتاب هم که به سرش میخوره سایه میندازه، چه از روبرو بخوره به صورتش چه از بالا، صلات ظهرم که باشه فرقی نمیکنه از ترس رنگش میپره جون تو. قدم که برمیداره موسیقی شروع میکنه به دامب و  دومب صدا کردن، اونم معلومه ترسیده. کل شهر خلوت میشه، البته شهراش یه جزغله جاست اما خب همونَم که همه شهر رو رَم بدی کار هر کسی نیست تو غرب وحشی. کل شهر میچپن تو خونه هاشون ورِ دلِ زناشون. پسر بیا بریم مردونگی رو یادبگیر. اونجا تو سینما یا تو خود شهر فرقی نمیکنه، همه قلب ها گرومپ گرومپ صداشونو میشنفی. دختره، دختره رو نگو تو شهر تکه، عاشقش میشه، میبرتش با خودش تنها، اوم‌م‌م چه عشقی میکنن! یالا بجنب بشین ترک اسب بریم.

□□□

پسر دستی به لبه کلاه حصیریش کشید و از جلو لبه کلاه را داد پایین. چکمه های مهمیزدارش را محکم به زمین کوبید و پشتش را کرد و راهش را کشید و رفت انگار به سفر بی انتها و نامعلومی می رود. از رفتنش با آن کوبش چکمه های مهمیزدارش چنان گردوخاکی به هوا بلند شد که بیا و تماشا کن! چند لحظه بعد که گردوخاک ها پخش و پلا و کم کم محو می شدند، روی آسمانِ سیاهِ پشتِ سرِ پسر به سفید نوشته می شد:

The End

۱۳۹۰/۰۱/۰۱ :تاریخ انتشار
نسخه‌ی پی‌دی‌اف
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2019 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Powered by: wordpress.org | Designed & Developed by: awaweb