rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

< بازگشت

انقلاب فرانسه و ما کتاب

دانیل گِرَن - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان کتاب

مارکی دُ ساد - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی چهارم و پایانی کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

دفترِ فرنگ معرفی کتاب

مجله‌ی معرفی فیلم‌ها، رمان‌ها، کتاب‌ها، مقاله‌ها و… منتشر شده در فرانسه

رضا اسپیلی

فاشیسم و بنگاه‌های کلان اقتصادی کتاب

دانیل گِرَن - ترجمه‌ی رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی سوم کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی دوم کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

نظری درباره‌ی رمان ـ برنامه‌ی نخست کتاب صوتی

مارکی دُ ساد
ترجمه و صدای: رضا اسپیلی

جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه ویدیو

ویدئویی نیم‌ساعته‌ در مورد شرایط شکل‌گیری و مطالبات جلیقه‌زردها

رضا اسپیلی

این دنیای درهم برهم و دیوانه مقاله

ادواردو گالئانو - برگردان: رضا اسپیلی

بلکس‌پلویتیشن ژانری سینمایی و زیرمجموعه‌ی ژانر اکسپلویتیشن به همان معنیِ استثمار است. در دهه‌ی هفتاد میلادی این بحث پیش آمد که فیلم‌هایی که درباره‌ی سیاهان و زندگی آنها ساخته می‌شود، تمام ‌‌و کمال، کارِ سفیدپوست‌هاست... در نتیجه جنبشی در سینما به وجود آمد به نام بلکس‌پلویتیشن. گوردون پارکس با ساخت فیلم «شفت» (Shaft) از پایه‌گذاران این ژانر سینمایی شد.
دفترِ فرنگ – ١

بایگانی

کابوی فیلم وسترن

رضا اسپیلی

پسر بیا بریم فیلم ببینیم، کابو فیلم وسترن! کابوئه میاد با قطار فشنگش و با جلیقه چرمش همه جا میزنن، همه رو به رگبار میبنده، تیرش درست میخوره به هدف، یکیش هم خطا نمیره لاکردار. لامصب هرچی میزنه میگیره. تک تیراش! تک تیراش رو نگو که رد خور نداره، هر تیری هم که به سمتش بیاد رد میشه میره میخوره یه جای دیگه، کی دل و جرئتش رو دار به کابو تیر بزنه، اینه که تیر همه خطا میره. پسر بیا بریم. دِ یالا بجنب ترک من سوار این اسب شو بریم دوتایی سینما فیلم وسترن ببینیم. ابهتش رو ندیدی، ندیدی دیگه! آفتاب هم که به سرش میخوره سایه میندازه، چه از روبرو بخوره به صورتش چه از بالا، صلات ظهرم که باشه فرقی نمیکنه از ترس رنگش میپره جون تو. قدم که برمیداره موسیقی شروع میکنه به دامب و  دومب صدا کردن، اونم معلومه ترسیده. کل شهر خلوت میشه، البته شهراش یه جزغله جاست اما خب همونَم که همه شهر رو رَم بدی کار هر کسی نیست تو غرب وحشی. کل شهر میچپن تو خونه هاشون ورِ دلِ زناشون. پسر بیا بریم مردونگی رو یادبگیر. اونجا تو سینما یا تو خود شهر فرقی نمیکنه، همه قلب ها گرومپ گرومپ صداشونو میشنفی. دختره، دختره رو نگو تو شهر تکه، عاشقش میشه، میبرتش با خودش تنها، اوم‌م‌م چه عشقی میکنن! یالا بجنب بشین ترک اسب بریم.

□□□

پسر دستی به لبه کلاه حصیریش کشید و از جلو لبه کلاه را داد پایین. چکمه های مهمیزدارش را محکم به زمین کوبید و پشتش را کرد و راهش را کشید و رفت انگار به سفر بی انتها و نامعلومی می رود. از رفتنش با آن کوبش چکمه های مهمیزدارش چنان گردوخاکی به هوا بلند شد که بیا و تماشا کن! چند لحظه بعد که گردوخاک ها پخش و پلا و کم کم محو می شدند، روی آسمانِ سیاهِ پشتِ سرِ پسر به سفید نوشته می شد:

The End

۱۳۹۰/۰۱/۰۱ :تاریخ انتشار
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2024 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Designed & Developed by: awaweb