rouZGar.com
مقوله‌ها نام‌ها فهرست برگزیده‌ها

برگزیده‌ها

بوئنوس آیرس سرریز می‌کند. وقتی می‌گرید. در بازگشت زیر باران، همان‌طور گام برمی‌داشتم که در راه آمدن. در راه کسی ماهی می‌گرفت. نه از رود ریو د لاپلاتا، وسط خیابان. قلابش چندین هزار کیلومتر طول داشت. چنگک قلاب به کف دستم گیر کرد. هنوز جای زخمش تازه است. توی یک بار جشن تولد می‌گرفتیم و تا دمدمای صبح آنجا گرفتار ماندیم. پشت چراغ خیابان کوردوبا، سرم را بالا آوردم تا آب نوازشم کند. چه باشکوه!
بوئنوس آیرس، شهر ـ ذهن

بایگانی

ابزارها:

شو میهمان‌ام

سیمین بهبهانی

شو میهمان‌ام تا بسازم

از خوشه‌ی پروین شرابی

بنشین به خوان‌ام تا برآرم

از سفره قرص آفتابی.

 

آن در که من بستم به هر عشق

شاید که بگشایی تو بر عشق

در کار دل مشکل توان دید

زیباتر از این فتحِ بابی.

 

سودای بالای بلندت

می‌افکند در پیچ و تاب‌ام

چون پیچک سبزی که دارد

بر گِردِ افرا پیچ و تابی.

 

جویی شد آن رودی که بودم

نازک‌نواتر شد سرودم

چابک صفا ده دست و رو را

تا می‌رود در جویْ آبی.

 

بایک نوازش از نگاه‌ات

قالب تهی خواهم به راه‌ات

چونان که در تالاب ژرفی

لغزد نسیمی بر حبابی.

 

بس دیر پرسیدی ز حال‌ام

من خود سراپا یک سوال‌ام

اکنون که این چشم سخن‌گو

تن می‌زند از هر جوابی.

 

رو در سفر، پا در رکاب‌ام

لغزیده بر بام آفتاب‌ام

یک بوسه فرصت بیش‌تر نیست

ای دوست، می‌باید شتابی!

دی ۸۵


 پی‌نوشت
ـ این شعر پیش‌تر در ماه‌نامه‌ی نقدنو، سال سوم، شماره‌ی ۱۷، اسفند ۸۵ و فروردین ۸۶ چاپ شده‌است.

۱۳۹۰/۰۱/۰۱ :تاریخ انتشار
نسخه‌ی پی‌دی‌اف
© 2019 rouZGar.com | .نقل مطالب، با "ذکر ماخذ" مجاز است

© 2019 rouZGar.com | کلیه حقوق محفوظ است. | شرایط استفاده ©
Designed & Developed by: awaweb